|
پیوند
زنجیرهای
در بالای ساختمان شهرداری یک شهر نوشته شده است: هم چنان که یک حلقه ی سست
کافیست که همه ی زنجیر را پاره کند. چه بسا یک شهروند نامناسب احتمال دارد
شهری را بدنام کند. کلاهتان را قاضی کنید. آیا شما نقطه ضعفی دارید که
شهرتان را به هم بریزد.

شهر سالم
روی تابلویی نوشته شده است :
اگر جسم سالمی میخواهید ورزش کنید .
اگر روح سالمی میخواهید بخندید .
اگر شهر سالمی میخواهید شهرتان را تمیز نگه دارید .
چگونه
زیستن؟
در سر در شهرداری نوشته شده است
شهرنشینی افتخار نیست، بایستی چگونه زیستن در شهررا بیاموزی.
بهترین و
بدترین
وقتی بهترین چیزهای خود را به شهر هدیه میدهید آن نیز متقابلاً بهترینهای
خود را نصیب شما میکند. وقتی بدترین چیزهای خود را به شهر هدیه میکنیم آن
نیز بدترین زندگی رابه شما تحمیل میکند .
کدام بهتر
است ؟
سلام و لبخندی که شهروندان در زندگی خود به همدیگر میدهند به مراتب بهتر
از سبد گل بزرگی است که به مراسم تدفین یکدیگر میآورند.
فقر و زخم
شهرداری به شهروندان نوشت: هم چنان که اگر زخمی در بدن داشته باشیم مگسها
آن را خواهند یافت، اگردر منطقه ی فقیری در شهر پیدا شود بزهکاران به دور
آن جمع خواهند شد.
شهر خوب
شهر خوب یافتنی نیست، بلکه ساختنی است. شهر خوب را شهروندان خوب میسازند
در حالیکه خود نیز به همراه آن ساخته می شوند .
شهروندان خوشبخت
خوشبختترین شهروندان، کسانی هستند که تفریحات ساده و سالمی دارند.
غذای اضافی
روزی مدیر یکی از رستوانهای شهر برای شهردار نامهای نوشت و در آن قید
کرد: جناب آقای شهردار! ما متوّجه شدیم روزانه 20% از غذای ما توسط
افرادی که در رستوران غذا میخورند در ظرفها باقی میماند در حالی
که احتمالاً عدّه ی در گوشه ای دیگر گرسنه بمانند. به دستور شهرداری انجمن همیاری تشکیل شد و مقرر گردید
شهروندان در رستورانها میزان غذایی را که میتوانند بخورند، سفارش دهند و
بقیهی غذاها بصورت خام، شبانه به خانهی
مستمندان ارسال شود .
خودمان
باشیم
شهرداری در یک نطق تلویویزنی خطاب به شهروندان گفت : اگر مثل هم فکر کنیم،
یک نفر هستیم . اگر ضد هم باشیم، هیچ کس نیستیم . ما به تعداد هر شهروند
اندیشه و نظر داریم. مهم این است که خودمان باشیم ولی باهم زندگی کنیم و
این زمانی میسر است که همه به سوی یک هدف مشترک حرکت کنیم. هدف ما ساختن
شهری سالم است .
فهم و شعور
گفتند چند روزی تعدادی از
نانواهای شهر بسته خواهد بود. چون این خبر را میدانستم سریعاً برای دو
ماه نان تهیه کردم و پیشبینی میکردم از فردا جلوی نانواهای صف های طویلی
تشکیل شود. فردا خوشحال از این که توانسته بودم به قولی زرنگی کرده و قبل
از همه بجنبم. با کمال تعجّب دیدم از صفهای طولانی خبری نیست. پس فردا هم
همین طور! چون به رفتارهای اهالی این شهر زیاد عادت نکرده بودم از یکی
پرسیدم: مگر تعداد زیادی نانوا بسته نشده؟ گفت: چرا بسته شده! گفتم مگر
کمبود نان در شهر به وجود نیامده؟ گفت: چرا بوجود آمده! پرسیدم: پس چرا
مردم برای خریدن نان هجوم نمیآورند؟ او برگشت و گفت: ما در چنین شرایطی
نوع جیرهی غذایی را عوض میکنیم و بجای نان از سایر غذاها استفاده میکنیم
تا فشاری به شورای شهر نیاید. شرمنده از فهم و شعور شهروندان این شهر،
بستههای اضافی نان را به نانوایی پس دادم.
|