|
بدون
تعطیلی
پدر و مادری تنها وظیفه ای است که مرخصی ندارد ، تعطیلات ندارد ، بازنشستگی
ندارد .

دو دنیای متفاوت
یکی از والدین می گفت : من خیلی تلاش کردم تا فرزندم از چشم من به دنیا
نگاه کند ولی موفق نشدم ، تصمیم گرفتم من از چشم فرزندم دنیا را تماشا کنم
، احساس کردم دنیای او بهتر از دنیای من است .
بزرگ ترین
دارایی
فرزندان چون معدن طلا ارزشمندترین دارای پدر ومادر هستند و این میزان
اطلاعات پدر ومادر است که چگونه این معدن را استخراج کند .
کشف کردن
کار پدرو
مادر خلق کردن فرزندشان نیست ، بلکه کشف کردن فرزندشان است وزمانی می
توانند این کار را انجام بدهند که به دلبستگی های فرزندانشان متوسل شوند .
مثل رودها
پرسیدم :
تربیت از کی آغاز می شود ؟
گفت : قبل
از تولد .
گفتم :
چگونه ؟
گفت : نسل ها مثل رودها هستندکه جاری هستند ، وقتی نسلی آلوده شد نسل بعدی
را هم آلوده می کند .
ای کاش
نفر اول
کنکور در یکی از استان ها بعد از چند ماه از شروع ترم تحصیلی دانشگاه برای
پدر ومادرش که خواسته بودند از وضعیت خودش آن ها را باخبر کند نوشت :
من از
زحمات و تلاشهای شما که در حق من انجام دادید ممنونم ولی ای کاش می دانستید
که زندگی فقط تحصیل نبوده است .
من اینجا
به یک دوست نیاز دارم. ای کاش راههای دوستی خدا را به من می آموختید .
من اینجا
به گفتن « نه » نیاز دارم ، ای کاش روش « نه » گفتن به بسیاری از
ناهنجاریهای زندگی را به می آموختید .
من اینجا به یک زندگی نیازمندم ، ای کاش مهارتهای زندگی کردن را به من
تعلیم می دادید .
من اینجا
به ارتباط با دیگران ، صحبت در جمع نیاز دارم ای کاش به من راه های حضور در
جمع را آموزش می دادید .
من از سد کنکور گذشتم ولی پشت دیوار زندگی گیر کرده ام چون راه ورود به آن
را هیچ کس به من نیاموخت .
خانواده کجاست ؟
پرسیدم :
خانواده کجاست ؟
گفت :
کوچکترین گروه جامعه .
گفتم : نه
!
گفت : جایی
که در آنجا انسان به دنیا می آید .
گفتم : نه
!
گفت : جایی که در آن جا انسان بزرگ می شود .
گفتم : نه
!
پرسید : پس
خانواده کجاست ؟
گفتم :
جایی که در آن جا انسان خودش را کشف می کند ، شــــایستگی های خـــودش را
می شناسد و خودش را دوباره خلق می کند.
تربیت به روش پرنده ها
فرشته ی
مهربون به خواب مادری آمد و او را به آمدن بچه ای نوید داد . مادر نگران رو
به فرشته کردو گفت : چگونه او را بزرگ کنم .
فرشته ی
مهربون تصویر دو تا پرنده را نشان داد و گفت : مثل اونها . تا زمانی که
فرزندت کوچک است بیشترین ارتباط را با او داشته باش ، وقتی به سن 7 سالگی
رسید آرام آرام آداب و مهارتهای زندگی کردن را به او بیاموز و وقتی به سن
بلوغ رسید خودت را کمی کنار بکش تا دوشهای او زیر بار زندگی قرار گیرد .
همین کاری که پرنده ها با بچه های خودشان می کنند .
بچه متولد
شد ولی مادر حرفهای فرشته مهربون را فراموش کرد و تنها کـــاری که توانست
بکند این بود که فرزندش همیشه نمره ی 20 بگیرد .درحالی که فرزند او هیچ یک
از مهارتهای زندگی کردن را نیاموخته بود.
مثل فرزند همسایه
پرسیدم :
بهترین راه تربیت کردن چیست ؟
گفت :
فرزندت خود را مثل فرزند همسایه بزرگ کن .
گفتم :
چگونه ؟
گفت : وقتی
فرزند همسایه در خانه تو میهمان است ، به او احترام می کنی ، حــــــالش
را می پرسی ، وقتی از مدرسه برگشت ابتدا سراغ کیف و نمرات او نمی روی ،
دررابطه با نوع غذا نظرش را می پرسی ، درباره زمان خوابیــدن با او مشورت
می کنی ، نظر او را در خیلی از مواقع جویا می شوی ، پیش او با همسرت دعوا
نمی کنی .
بدان که فرزندتوو فرزند همسایه هر دو در یک نقطه مشترک هستند آن این که هر
دو خانه ای تومیهمان هستند یکی چند روز وآن دیگری چند سال فقط کافیست بدانی
فقط احترام ، احترام را می آفریند نه احساس مالکیت.
معنا در زندگی
پدری سه
بچه داشت . اوهمواره فرزندانش را تشویق می کرد . اولی را به خاطر این که
خوب درس می خواند ، دومی را به خاطر این که خوب نقاشی می کشید و سومی را به
خاطر این که خوب کفش های بابا را واکس می زد و برق می انداخت . امروز هرسه
فرزند بزرگ شده اند و هر سه در زندگی موفق شده اند . چون هر کدام از آن ها
احساس می کردند که چیزی دارند که به خاطر آن در زندگی احساس مهم بودن بکنند
. |