|
بال
سازمان ها به خاطر « مشتری »
شکل می گیرند ،
با بال کارمندان خود به
پرواز در می آیند ،
با چشم مدیران خود می بینند
،
با امید به آینده زندگی می
کنند ،
با خرد جمعی پیش می روند ،
و با ابتکار و نوآوری نفس می
کشند .
کارمند عاشق
از کارمند موفقی پرسیدم :
چند سال سابقه خدمت داری ؟گفت : از نظر زمانی 20 سال و 6 ماه ولی از نظر
کاری من هیچ وقت کاری انجام نداده ام ، آن چه که انجام داده ام تفریحی بود
که نام کار را به خود گرفته بود . من آن چنان به کــارم عشق می ورزیدم که
در هنگام انجام آن کار، احساس می کردم در حال بازی هستم .
راه حل
مردم به خاطر را ه حل های
پیشنهادی کارکنان وارد سازمــانی می شوند ، سازمانی که در آن جا افراد به
جای راه حل، مشکل به مشتری تحویل می دهند کارخود را به درستی انجام نخواهند
داد.
نحوه ی برخورد
سازمانی بود دور
ازشهر ، ولی افراد، بــــا شور و شوق وارد آن می شدند ، انگار که به خانه
خود وارد می شدند ، سازمانی بود در دل شهر و در مرکز آن ، ولی افراد با
اکراه وارد آن می شدند انگار که به جهنم وارد می شدند ، این نحوه ی برخورد
کارکنان بود که دو سازمان را متفاوت کرده بود .
ایستگاه زندگی
برخی ها شغل کارمندی را
آخرین ایستگاه زندگی می پندارند و می گویند «این جا آخرین ایستگاه زندگی
است »وبرخی دیگر اشتغال و کارمندی را اولین ایستگاه زندگی می دانند و می
گویند « از این به بعد زنــدگی شروع می شود » گروه اول 30 سال را یک جور
زندگی می کننـــد ولی گروه دوم هر روز را با یک شیوه ی خاص زندگی وکار می
کنند .
رستگاران
فرق است بین کارمندی که به
خودش فــــکر می کند با کارمندی که به خــانواده اش فکر می کند ، با
کارمندی که به جامعه اش فـــکر می کند و کارمندی که در فکر کسب رضایت
خداوند اســــت ، اوّلـــی در« من » محبوس است ، دوّمی در خانواده گیر
کرده است ، سوّمی سرمایه ای دارد به وسعت کشورش وچهارمی جزو نجات یافتگان
است .
پیشنهاد
کارمندی توانست با دادن یک
پیشنهاد خوب به سازمان نوبت یک ماهه ی مشتریان را به یک ساعت برساند . وقتی
علّت موفّقیّت او را پرسیدم گفت : ما در سازمان به دادن یک ماه نوبت برای
مشتریان عادت کرده بودیم ، تا این که یک روز از خودم پرسیدم : واقعاً برای
پاسخگویی و اجرای عملیّات چه قدر وقت لازم است ؟ با بخش کامپیوتر سازمان
صحبت کردم دیدم فقط یک ساعت کافی است تا کار ارباب رجوع انجام شود . آن
کارمند وقتی شبها می خوابید به فکر یک دقیقه ای کردن انجام کارها بود.
هنر خلق خاطرات
در گوشه ای از شهر، نوه ای
از پدر بزرگ خود که زمانی کارمند بود پرسید : کارمند کیست؟ کارمند بازنشسته
هر چه فکر کرد چیزی به یادش نیامد وفقط گفت : یعنی دراستخدام سازمانی بودن
.در گوشه ی دیگر شهر، نوه ی دیگر ی این سؤال را از پدر بزرگ خود که او هم
کارمند بازنشسته بود بعمل آورد ، پدر بزرگ شروع کرد به تعریف خاطرات ، از
اتّفاقاتی که در طول خدمت برایش به وجود آمده بود . امروز نوه ی فرد اوّل
به درستی نمی داند کارمند کیست ؟ ولی نوه ی فرد دوّم می داند که دوران
کارمندی یعنی فرصت خلق خاطرات خوب، هم برای خود و هم برای دیگران . آن چه
که گروه اول ودوم را از هم متمایز می سازد سه چیز است : یادگیری ، یادگیری
، یادگیری .
|