هنر نشانه گذاری
معلّمی هنر نشانه گذاری بر دل دانشآموز است.معلمی ترسیم نقشههای ذهنی آینده سازان جامعه است.
شوق یادگیری
شوق یادگیری اگر در دل دانشآموزی بیدار شود او به یادگیرنده مادام العمر تبدیل خواهد شد و این شوق زمانی می تواند بروز کند که معلم درس را با شور و اشتیاق تحویل دهد.
رابطه تنور و خمیر نان
جریان یادگیری – یاددهی مشابه به رابطه تنور و خمیر نان است، اگر تنور به حد کافی گرم نشود خمیر به آن نخواهد چسبید و اگر ذهن دانشآموز به حد کافی بر انگیخته نشود مطالب درسی را درک نخواهد کرد.
یادگیری کامل
یادگیری غیر از تحویل عین جملات معلم توسط دانشآموز است، یادگیری یعنی تغییر در رفتار، یادگیری یعنی تحویل درس با روش متفاوت.
عشق به متعلّم
فرق است بین معلّمی که با عشق به متعلّم وارد کلاس می شود با معلّمی که برای انجام وظیفه به کلاس وارد می شود.
فریاد
وقتی معلّمی صدای خود را بلند میکند و وقتی دست معلّمی برای تنبیه بالا می رود، در همان حال بسیاری از چشمه های یادگیری در حال فروکش کردن هستند.
در میان ممتازها
دانشآموز در کلاس سوم تجدید شد. چون معلم سال قبل، اورا در میان دانشآموزان تنبل قرار داده بود. این دانشآموز در کلاس چهارم نفر اول مدرسه شد چون معلم جدید اورا در میان دانشآموزان ممتاز قرار داده بود.
تیزهوش
در اول سالتحصیلی کلاس پنجم ابتدایی تکمیل شد بعد از چند روزی یک دانشآموز جدید به جمع این دانشآموزان اضافه شد. دفتردار در معرفی نامه این دانشآموز به معلم مربوطه نوشت: این دانشآموز تیزهوش است. کلمه تیزهوش در ذهن معلم نقش بست و سطح انتظارات او از دانشآموز فوق درسطح یک دانشآموز تیز هوش بود. آن دانشآموز در کنکور تیزهوشان اوّل شد ولی تنها دفتردار میدانست که بخاطر مصلحت و برای این که معلم مربوطه دانشآموز را به کلاس بپذیرد او را تیزهوش معرفی کرده بود. آن دانشآموز، یک دانشآموز معمولی بود.
چگونه یاد می گیریم ؟
معلّم وقتی می تواند به دانشآموزی درس را یاد بدهد که قبلا بداند آن دانشآموز چگونه یاد میگیرد. برخی از دانشآموزان ازطریق دیداری، برخی از طریق شنیداری و برخی از طریق تجربه می آموزند.
اولّین درس
درس محبت اوّلین درسی است که یک معلم به دانشآموزان می دهد؛ بقیه درسها وقتی آموخته می شوند که دانشآموزان اولین درس را یاد گرفته باشند.
لکنت زبان
دانشآموزی لکنت زبان داشت سالها می گذشت و آن دانشآموز هم چنان با لکنت زبان جلو می رفت ومعلم ها سعی می کردند کمتر ازدانشآموز دروس شفاهی بپرسند. تااین که معلمی پیدا شد که برعکس معتقد بود باید از این دانشآموزان بیشتر کار کشید و همواره این دانشآموز را تشویق می کرد برای جمع سخنرانی کند. بعد از آن سال، دیگر آن دانش آموز لکنت زبان نداشت.
|