|
بدون
تعطیلی
پدر و مادری تنها
وظیفه ای است که مرخصی ندارد ، تعطیلات ندارد ، بازنشستگی ندارد .
چند ساعت ؟
پرسیدم برای رانندگی چند
ساعت دوره دیده ای ؟گفت : پنجاه ساعت .پرسیدم : برای آشپزی چند ساعت دوره
دیده ای ؟گفت : 100 ساعت .پرسیدم : برای تربیت کودکت چند ساعت دوره دیده ای
؟او ساکت
ماندو چیزی نگفت .
دو دنیای متفاوت
یکی از والدین می
گفت : من خیلی تلاش کردم تا فرزندم از چشم من به دنیا نگاه کند ولی موفق
نشدم ، تصمیم گرفتم من از چشم فرزندم دنیا را تماشا کنم ، احساس کردم دنیای
او بهتر از دنیای من است .
بزرگ ترین دارایی
فرزندان چون معدن
طلا ارزشمندترین دارای پدر ومادر هستند و این میزان اطلاعات پدر ومادر است
که چگونه این معدن را استخراج کند .
کشف کردن
کار پدرو مادر خلق کردن
فرزندشان نیست ، بلکه کشف کردن فرزندشان است وزمانی می توانند این کار را
انجام بدهند که به دلبستگی های فرزندانشان متوسل شوند .
داستان ادیسون
معلم ها گفتند : ادیسون به
درد تحصیل کردن نمی خورد ،چون کم هوش است .مادر ادیسون معتقد بود که فرزندش
نابغه است ، بعد ها دنیا مشاهده کرد که حرف مادر ادیسون درست از آب درآمد .
مثل رودها
پرسیدم : تربیت از کی آغاز
می شود ؟گفت : قبل از تولد .گفتم : چگونه ؟گفت : نسل ها مثل رودها هستندکه
جاری هستند ، وقتی نسلی آلوده شد نسل بعدی را هم آلوده می کند .
ای کاش
نفر اول کنکور در یکی از
استان ها بعد از چند ماه از شروع ترم تحصیلی دانشگاه برای پدر ومادرش که
خواسته بودند از وضعیت خودش آن ها را باخبر کند نوشت :
من از زحمات و تلاشهای شما
که در حق من انجام دادید ممنونم ولی ای کاش می دانستید که زندگی فقط تحصیل
نبوده است .
من اینجا به یک دوست نیاز
دارم. ای کاش راههای دوستی خدا را به من می آموختید .
من اینجا به گفتن « نه »
نیاز دارم ، ای کاش روش « نه » گفتن به بسیاری از ناهنجاریهای زندگی را به
می آموختید .
من اینجا به یک
زندگی نیازمندم ، ای کاش مهارتهای زندگی کردن را به من تعلیم می دادید .
من اینجا به ارتباط با
دیگران ، صحبت در جمع نیاز دارم ای کاش به من راه های حضور در جمع را آموزش
می دادید .
من از سد کنکور گذشتم ولی
پشت دیوار زندگی گیر کرده ام چون راه ورود به آن را هیچ کس به من نیاموخت .
خانواده کجاست ؟
پرسیدم : خانواده کجاست ؟گفت
: کوچکترین گروه جامعه .گفتم : نه !گفت : جایی که در آنجا انسان به دنیا می
آید .گفتم : نه !گفت : جایی که در آن جا انسان بزرگ می شود .گفتم : نه
!پرسید : پس خانواده کجاست ؟گفتم : جایی که در آن جا انسان خودش را کشف می
کند ، شــــایستگی های خـــودش را می شناسد و خودش را دوباره خلق می کند.
اعتماد به نفس
مادری به یک روان شناس
مراجعه کرد و گفت : چه کنم که فرزندی با اعتماد به نفس بالا داشته باشم
؟روان شناس گفت :رزندت
را آموزش بده تا کارها را درست انجام دهد . هر بار که اشتباه کرد به جای
سرزنش باز به او آموزش بده ، به جــای خرده گیری به خاطر نقاط ضعف سعی کن
نقاط قوت او را تقویت کنی ، وقتی می خواهی انتقاد کنی این کار را آهسته در
گوش او انجام بده ولی وقتی که می خواهی تشویق کنی آن را در شیپور بدم .از
حالا مسئولیت های کوچکی به او بسپار تا او را برای پذیرش مسئولیت های بزرگ
در جامعه کمک کرده باشی .
تربیت به روش پرنده ها
فرشته ی مهربون به خواب
مادری آمد و او را به آمدن بچه ای نوید داد . مادر نگران رو به فرشته کردو
گفت : چگونه او را بزرگ کنم .فرشته ی مهربون تصویر دو تا پرنده را نشان داد
و گفت : مثل اونها . تا زمانی که فرزندت کوچک است بیشترین ارتباط را با او
داشته باش ، وقتی به سن 7 سالگی رسید آرام آرام آداب و مهارتهای زندگی کردن
را به او بیاموز و وقتی به سن بلوغ رسید خودت را کمی کنار بکش تا دوشهای او
زیر بار زندگی قرار گیرد . همین کاری که پرنده ها با بچه های خودشان می
کنند .بچه متولد شد ولی مادر حرفهای فرشته مهربون را فراموش کرد و تنها
کـــاری که توانست بکند این بود که فرزندش همیشه نمره ی 20 بگیرد .درحالی
که فرزند او هیچ یک از مهارتهای زندگی کردن را نیاموخته بود. |