|
دانشآموز
موفّق
مطالعات نشان میدهد که فرق دانشآموزان و دانشجویان موفّق
با دانشآموزان و دانشجویان ناموفّق
در آن است که دانشجویان موفق نیاز شدیدی به پیشرفت و کار دارند و در وظایف
خود هدایت شدهاند. ولی آنهایی که ناموفق بودهاند،
انرژی خود را
در
بیراههها
صرف کردهاند.

آغاز سفر
در دفترچهی
کنکور نوشته شده بود:دانشگاه آغاز سفر جدیدی است که موفّقیت هر دانشجو در
آن به انگیزههای او بستگی خواهد داشت. اگر این انگیزهها از درون نشأت
بگیرد به
طور خودکار مسیر پرنشیب و فراز آن را خواهد پیمود ولی اگر انگیزهها بیرون
از شخص، از جمله اصرار پدر و مادر و دیگران
باشد،
آن وقت دانشجو چون دوچرخه
سواری خواهد بودکه به جای این که او سوار دوچرخهاش باشد دوچرخه،
خودش را به او تحمیل خواهد کرد.
هل داد شده
محیط مدرسه و دانشگاه چون یک استخر بزرگی است. این استخر برای شناگری که
عاقلانه و متعهدانه آنرا انتخاب کرده است، محیط دلچسب و زیبایی است. ولی
برای کسی که در اثر هل دادن به آن افتاده باشد. میتواند نگران کننده باشد.
سخنرانی
دانشجویی
که در حال فارغالتحصیلی بود قرار شد،
برای دانشجویان جدید سخنرانی کند. او گفت:دانشگاه محلّی برای یاد گرفتن
است، چه از استاد،
چه از دوستان
و
چه از کتاب. دو روز در دانشگاه جزو
سختترین روزهاست.
روز اول که کسی را نمیشناسی و به محیط آن آشنا نیستی و روز آخری که احساس
میکنی متعلق به این محیط هستی و توان دل کندن از آن را نداری. در فاصلهی
این دو روز نومیدیها،
امیدها، شکستها و پیروزیها
همه سراغ تو را خواهند گرفت.
مهمّ
این است بدانی همواره تو در منطقهی
رشد قرار داری.
دو فرصت
تکرارناپذیر
در مدرسه و دانشگاه دو فرصت است که هیچ وقت تکرارپذیر نخواهد بود:
فرصت فراگیری و فرصت خودشناسی
اگر هر روز بیشتر از دیروز یاد گرفتی و اگر هر روز بیشتر از دیروز خودت را
شناختی تو دانشآموز یا دانشجوی واقعی هستی.
یادگیری با
دلیل
استادی میگفت: یک دانشآموز و یا دانشجو چیزی را یاد میگیرد که برای او
جالب و واجد ارزش باشد.
بقیّهی
موارد را تا زمانی در حافظه نگه میدارد که در امتحانات از آن استفاده
نماید. سپس آنها را از حوزهی
ذهن طرد میکند.
علّت
موفّقیّت
از دانشآموز موفّقی پرسیدم :
چگونه درسها
را اینگونه عالی و خوب یاد میگیری؟
او گفت: خیلی ساده است.
وقتی زبان انگلیسی میخوانم ، مثل کسی که در انگلستان متولّد شده است فکر
میکنم. وقتی زیستشناسی میخوانم مثل یک زیستشناس مطالب کتاب را میخوانم
و وقتی تاریخ میخوانم انگار که خودم در گذشته زندگی کردهام.
انسان ضعیف
دانشآموزی میگفت: در درون من برخی اوقات
،
انسان ضعیف و بیهدفی بوجود میآید که دوست دارد، بیشتر بخوابد و تنبلی
کند. به آهستگی دست او را میگیرم،
دلش را قلقلک میدهم و همواره هدفی که با هم آن را
در پیش گرفتهایم،
به او یادآور میشوم و آن وقت میبینم چشمهای خوابآلود او درخشید
و چراغ بیفروغ
دل
او شروع به تابیدن کرد.
تغییر
از دانشآموزی پرسیدم: چطور شد یک باره متحوّل شدی و خواستی درس بخوانی؟او
گفت: واقعیت این است که خیلی دلم میخواست مدرسهام بهتر از این اداره شود،
خیلی دلم میخواست معلمهایم
بیشتر و بهتر از این تدریس میکردند، خیلی دلم میخواست کتابهایم
فقط روی انباشت اطلاعات تأکید نمیکردند،
خیلی دلم میخواست کلاسها این قدر خسته کننده نمیشدند. خوب که فکر کردم
دیدم هیچ کدام از شرایط فوق را نمیتوانم تغییر بدهم. چون از دست من خارج
است.
تصمیم گرفتم خودم را تغییر بدهم.
خسته از
تحقیر شدن
میگفت: نمرهی
کلاس،
ما را طبقاتی کرده است؛
تعدادی در طبقهی
اول قرار دارند که نمرات بالایی را اتخاذ کردهاند.
تعدادی دیگر در طبقهی
دوم یا متوسطها. تعدادی هم مثل من در زیرزمین کلاس بودیم.
من از تحقیر شدن خسته شده بودم تصمیم گرفتم خودم را به طبقهی
اول برسانم.
برای همین هـمکلاسیهای
زیرزمینی ام را تــرک کردم و به طبقهی
اولّی ها پیوستم.
خبر خوش
استاد روزی از دانشجویان پرسید:اگر نصف شب شما را از خواب شیرین بیدار کنند
و بخواهند یک خبر خوش به شما بدهند دوست دارید آن خبر خوش چه باشد؟
هر یک از دانشجویان جوابی دادند. استاد برگشت و گفت: این همان چیزی است که
به زندگی، تحصیل و تلاش شما معنی میبخشد.
هر چه هدف شما عالیتر، زندگی شما معنیدارتر
خواهد بود. |